عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )

689

غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )

آخرت نباشد ) نهال شكّ را در ميان دو پهلوى خويش بنشاند ( و از ياد آخرت غافل نشيند ) . 1195 من غلبت الدّنيا عليه عمى عمّا بين يديه جهان بر هر كه چيره شود از آنچه كه بين دو دست و پيش روى او است ( از مرگ و آخرت ) كور ماند . 1196 من اصلح امر اخرته اصلح اللّه له امر دنياه : هر كه امر آخرتش را اصلاح كند خدا كار دنيايش را اصلاح كند . 1197 من عمّر دنياه افسد دينه و اخرب اخراه : هر كه دنيايش را آباد سازد دينش را تباه نمايد و آخرتش را خراب گرداند . 1198 من قاتل جهله بعلمه فاز بالحظّ الأسعد هر كه بوسيلهء علمش با جهل و نادانيش بجنگد ببهره نيكبخت كننده‌تر برسد . 1199 من ضيعّه الأقرب ابيح له الأبعد هر كه نزديكتر او را ضايع گذارد دور تر بر وى مباح گردد ( بسيار افتد كه برادران از انسان مى براند و دوران يار و برادر انسان ميشوند ) . 1200 من عامل النّاس بالمسامحة استمتع بصحبتهم : هر كه با مردم كار بگذشت و جوانمردى كند از مصاحبت و دوستى آنان بر خوردار گردد 1201 من رضى من النّاس بالمسالمة سلم من غوائلهم : هر كه از مردم به نرمى و آشتى خوشنود گردد از كيد و كين آنان آسوده ماند . 1202 من انتقم من الجانى ابطل فضله فى الدّنيا و فاته ثواب الأخرة : هر كه از جنايتكار ( در نگذرد ) و كيفر كشد فضل خويش را در دنيا باطل كند و ثواب آخرت را از دست بدهد . 1203 من اتّخذ طاعة اللّه بضاعة اتته الأرباح من غير تجارة : هر كه فرمان بردارى خداى را سرمايهء خويش گيرد بدون ( رنج و زحمت ) سودها بوى روى آرند . 1204 من انكر عيوب النّاس و رضيها لنفسه فذلك الأحمق : هر كه عيوب مردم را زشت شمارد و آنها را بر خويش پسندد براستى كه اين شخص ( به تمام معنى ) احمق است . 1205 من ازرى على غيره بما يأتيه فذلك الأخرق : هر كه ديگرى را سرزنش كند بر